ده ديقه مدام خنديد

ده ديقه مدام خنديد,ده,ديقه,مدام,خنديد,

ده ديقه مدام خنديد 1 . خنده های نیلسون در 90: بنگر گفت خودت را بنداز ؛ گفتم بابا دو اخطاره ...19 فوریه 2013 ... او که خیلی کوتاه ، کوتاه حرف می زد و مدام می خندید. گرمای پروژکتورها صورتش را خیس ... در ده دقیقه اول همه چیز به هم ریخت. وقتی وارد زمین شدیم داشتم ... 2 . طنز علمي : باد شکم و احوالات پيچيده آن - Sony Card 20. Com‎17 ا کتبر 2008 ... بعضي دکترها هم اعتقاد دارند که خودداري مداوم در دراز مدت باعث گشادي و ورم مزمن ديواره .... متخصص فراوری گوز : بابا دمتون گرم اونقدر خندیدم دلدرد…

نقشه سایت

خانه
خوراک

این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

چگونه دیگران را عاشق خود کنیم

آمار

    آمار مطالب
    کل مطالب : 8135 کل نظرات : 4 آمار کاربران
    افراد آنلاین : 8 تعداد اعضا : 22 آمار بازدید
    بازدید امروز : 927 بازدید دیروز : 2,255 ورودی امروز گوگل : 147 ورودی گوگل دیروز : 509 آي پي امروز : 284 آي پي ديروز : 854 بازدید هفته : 3,182 بازدید ماه : 77,349 بازدید سال : 1,130,572 بازدید کلی : 19,961,760 اطلاعات شما
    آی پی : 3.237.2.4 مرورگر : سیستم عامل : امروز : سه شنبه 06 مهر 1400

    درباره ما

    تورکو موزیک | دانلود آهنگ جدید با لینک مستقیم

    تبلیغات

    چگونه دیگران را عاشق کنید

    کسب درآمد میلیونی

    چگونه دیگران را عاشق کنید

    ده ديقه مدام خنديد

    چگونه دیگران را عاشق کنید

    ده ديقه مدام خنديد
     


    1 . خنده های نیلسون در 90: بنگر گفت خودت را بنداز ؛ گفتم بابا دو اخطاره ...
    19 فوریه 2013 ... او که خیلی کوتاه ، کوتاه حرف می زد و مدام می خندید. گرمای پروژکتورها صورتش را
    خیس ... در ده دقیقه اول همه چیز به هم ریخت. وقتی وارد زمین شدیم داشتم ...
     


    2 . طنز علمي : باد شکم و احوالات پيچيده آن - Sony Card 20. Com
    ‎17 ا کتبر 2008 ... بعضي دکترها هم اعتقاد دارند که خودداري مداوم در دراز مدت باعث گشادي و ورم مزمن ديواره
    .... متخصص فراوری گوز : بابا دمتون گرم اونقدر خندیدم دلدرد گرفتم ..... از رو صندلی
    بلند کردم از ته دل گوزیدم گفتم اخیییی ده دقیقه بعدش یه خانمی از ...
     


    3 . دسته‌بندی گشت و گذار چوپیانه - چوپیــــا
    ‎7 نوامبر 2016 ... فکرنکنید دلم یک پسربچه ی بور 2-3 ساله خواست که مدام برام حرف بزنه! ... منم خندیدم
    و گفتم دیدییییی گفتم خواب مونده. ... دوستای من بعد از اینکه تعجبشون تموم شد
    استقبال کردن و همگی ده دقیقه منتظر شدیم تا برامون ظرف بیارن.
     


    4 . عاشقانه - چند لحظه درنگ (دفترچه یادداشت غیر شخصی)
    ‎28 آگوست 2016 ... میشد همچنان خوابید. گفتم میروم ده دقیقه دیگر بخوابم. خندید. خندیدم. ... مدام. هر روزِ این
    یک هفته. دو ساعتی از روی بی حوصلگی و استرس چرت میزد.
     


    5 . طـرفه 128
    ‎حضرت آيت‌الله صافي گلپايگاني در كتاب "پاسخ ده پرسش" صفحه ۳۱ ... و توپ،
    ديگر نيزه به درد نمي‌خورد و دوست و دشمن مي‌آيند رد مي‌شوند؟ برو درس‌ات را بخوان. خنديد.
    .... چهار دقيقه، پنج دقيقه، ده دقيقه شد، مشهدي علي نيامد. .... فدای پیر خراباتی مدام
    شناس.
     


    6 . مطالب قدیمی تر - موردات یک ملامتی - بلاگ
    ‎خندید. از آن فاصله سرش را تکان داد و دست توی هوا چرخاند که یعنی:« اینجا چکار می
     


    7 . کنی؟» بعد کلافه شد و ... نشستم و با دقت تمام فیلم را که سه ساعت و ده دقیقه بود دیدم
     


    8 . قصه های دختر پرتقالی
    ‎25 فوریه 2016 ... ده دقیقه بعد در حالیکه دارم با ستاره کشتی میگیرم سر شیرخوردن به بابای ستاره ...
    به محض دیدن ستاره تو اتاق زایمان، از همون اول ماجرا تا حالا مدام رضا ...
     


    9 . ... - حامد و پریماه (21) *پایان سفر* - HoMe
    ‎حامد خندید و سرشو تکیه داد به پشتی صندلی و رو به او گفت : حالا بد اخلاق و مغرور ...
    تو هم انگار لج می کردی مدام همون عطر رو می زدی . ... می دونستی که اذیت می شم ، ده بارکه
    بهت گفتم این عطرو نزن . .... بعد از چند دقیقه حامد گفت : کاش بیشتر می موندن .
     


    10 . مرداد ۱۳۸۷ - کافه بن بست - blogfa.com
    ‎... که از این بابت خیلی ناراحت شد را با مواد اولیه زدم تو فر و بعد از ده دقیقه وقتی
    بوی مرگ را .... صدا مدام این جمله رو تکرار میکرد و من از آیینه دیدم یه ماشین بی

     



    11 . مين و پاي مرتضي... - Aviny.com
    ‎فکه را بعد از ده سال می دیدیم. ... بیست دقیقه ای می شد و این شد اولین فیلم تفحص
    که حدود ده دقیقه اش را هم تلویزیون پخش کرد. ... خندید و گفت «شعبانی! .... توی راه
    حاج قاسم دهقان سرش را مدام می گذاشت روی سینه ی حاجی و می گفت که هنوز قلبش می زند.
     


    12 . کلبه تنهایی من ... - قسمت دوازدهم و سیزدهم رمان قرار نبود
    ‎همه ناخن هامو از زور حرص جویده بودم بنفشه و شبنم هم مدام منتظر خبر بودند و دیوونه ام
    کرده بودن. .... بابا هم که مشخص بود حسابی از بابای آرتان خوشش اومده خندید و گفت:-
     


    13 . اختیار دارین ..... زنگ زد گفت ده دقیقه دیگه اینجاست پاشو مادر آزمایشگاه شلوغ می شه
     


    14 . شهادت دروغ
    ‎همیشه می خندید فقط,بدون حساب کردن داشته هاش و نداشته هاش. ... که فهمید لعنتی و باز
    خندید! ... تا ده دقیقه ی دیگه حتا سه نفر گریه ی رمانتیک می کنند. ... بر سطوح لبت...,
    که خنده های سطحی بسیار است در این روزگار...,و تنت همیشه سلامت باشد و عمرت مدام.
     


    15 . یک عشق - رمان یک اس ام اس قسمت 8
    ‎مانی خندید و دستشو آورد جلو که دست بده و همون جور گفت: خوشبختم. ... یکی از
    پسرهای کلاسمون حس خوشمزگی داشت و سر کلاسها مدام تیکه می انداخت و به شدت .....
    بعضی وقتها از اولین خداحافظی مون ده دقیقه میگذشت اما هنوز قطع نشده بود بس که مهران
    آخر ...
     


    16 . الیس الله بکاف عبده - سگ بودگی 1 تا 19
    ‎هر دو باهم بلند بلند خندیدیم و گفتم، اَی حاجی امان از دست تو، باشد تو بُردی، لیوان ....
    مدام داشتم ذهنم را زیر و رو می کردم چگونه شد که یک آن در من انقلابی رخ داد و مغازه را با
    آن .... ده دقیقه ای را صبر کردم تا دیدم چهره ی دختر عوض شد، انگار که گم شده ای را پیدا
    ...
     


    17 . فوریه | 2012 | روزهای دنباله دار
    ‎28 فوریه 2012 ... بلند بلند می خندیدند و یکی از آنها مدام مرا عزیزم خطاب می کرد و وقیحانه لبخند می زد و
    می دانم که در ... هر ده دقیقه یک بار زیر چشمی به موبایلم خیره میشه!
     


    18 . تمام آدمهای این نامه مرده اند - مجلـه الکترونیکـی عقربه
    ‎6 مارس 2016 ... ده دقیقه بعد پاکت در دست‌هایم بود. ... بی خوابی های مدامِ فیلمبرداری و خستگی معقولِ
    پوستم در این سن و سال، .... تکیه داد به در و یک دل سیر خندید.
     


    19 . محمد کوچول و هَدا و یه روز استثنایی - گل محمدي من - نی نی وبلاگ
    20 ژوئن 2013 ... نی نی خومزه، همچین از دیدن من ذوق می کرد و می خندید که ماتم برده بود. ... مدام صلوات و دعا
    و قسم به 14 معصوم، محمدم توی بغل مامانم بود و باهاش بازی می کرد و یا دور ... بازی که
    رفت توی ده دقیقه آخر به حالت مرگ رسیدم درست مثل مسابقه ایران- ...
     


    20 . تاریکی | دمادم
    ‎فکر کرد همین پایین بماند بهتر است، تا بخواهد ده دقیقه بیش تر فضای سیاه و ... میز
    و صندلی های قسمت اجرای نمایش نشسته بودند و صحبت می کردند و می خندیدند. ... سه

     



    21 . 12 دلیل گریه کردن نوزادان و روشهای آرام نمودن آنها - سایت نی نی کده
    ‎(برای اینکه به آروغ زدن کودک کمک کنید، پس از خوردن شیر، چند دقیقه او را ... سلام
    دخترم 40روزشه خیلی گریه میکنه مخصوصاشبا به اندازه سه ساعت مداوم دکتر ... بعد از
    شیر خوردن میخوابه ولی خوابش ده دقیقه طول نمیشه توی خواب به گریه کردن میوفته .
     


    22 . روزهاي باهم بودن - مسیـ ـر ِ جاودانه ی عشـــــق
    ‎این سه روز انقدر خاطره ساختیم انقدر کنار هم خندیدم و گاهی از دست هم دلخور شدیم که
    نمیدونم از کجا ... مدام باهم بحثمون بود که می گفتی نمی خوام من می گفتم آقا بدین : دی
    بلاخره با هم پوشیدی خیلی به .... تا پاشدم بهم گفتی شیوا جانم من ده دقیقه دیگه
    میرسم .
     


    23 . قدم زدن درحاشیه - فقط همین یکبار
    ‎سرم را برمی گردانم وجواب می دهم : ده دقیقه دیگه . ... خواهرش باچشم و ابرو اشاره می کرد
    چرا زنگ نمی زند واو می خندید , بلاخره صدای زنگ بلند شد و مادرهمانطور که می دوید طرف ...
     


    24 . ده و ده دقیقه - شبيه تو....
    ‎مدام روبرویم رژه می رفت به دیوار که می رسید می ایستاد و زل می زد به من ... کشیده بود و
    چشمهایش به اندازه لبخند همیشگیش ازهم فاصله داشت اما در حال حاضر نمی خندید و گره ...
     


    25 . ده و ده دقیقه
    ‎یکی از اقوام شاعر: « پیرمرد همیشه یک بسته سیگار اشنو همراه داشت و مدام سیگار
    می‌کشید. ... ایشان هم آنجا نشسته بود تا موضوع را گفتم خندید وگفت: آقا تقی، یک
    روز ...
     


    26 . آبان ۱۳۹۲ - و خدایی که در این نزدیکی ست
    ‎مدام می زدی روی دستم و آهنگ هایی را که مورد دلخواهم بود را می زدی جلو. .... چون آقا مهران
    خیلی آن تایم بود همین ۵ دقیقه و ده دقیقه به چشم من زیاد میاد و انتظار دارم سر وقت بیاد.
    ..... بودیم و چایی و اینا خوردیم و فیلم دیدیم و شب هم آهنگ گوش دادیم و خندیدیم و باز هم
    ...
     


    27 . گل بوته¬هاي حق شناسي | نشریه معارف نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه ها
    ‎29 ژانويه 1970 ... ولی او می¬خندید و سرش را مدام تکان می¬داد. ... جلسه بعد بود و من هم که همیشه ده دقیقه
    زودتر در کلاس حاضر می¬شدم ناگهان چیزی تعجب مرا برانگیخت؛ او ...
     


    28 . ღ دنیای رمان ღ - می تراود مهتاب ( قسمت شانزدهم )
    ‎31 جولای 2012 ... دست پاچه زدم زیر دوش بعد هم تند وسریع لباس پوشیدم ودرحالی که مدام چشامو ... شروین
    به خود آمد و گفت چشم پدرجان بعد با صدای بلند خندید صاف ...... صبح که از خواب بلند
    شدم به تقلید از شروین ده دقیقه نرمش کردم بعد هم دوش گرفتم.
     


    29 . Ali Farnoud – Farnoudian Contemplations
    ‎باز همه خندیدند و باز حالها بهتر شد و چهره ها روشن. ... شود خبریست و قضیه را جدی می
    گیرد و مدام تمرین می کند و دو قسمت معادله مهارت و تداومش جور درمی آید. .... هر روز هم آن
    افکار منفی یک سیخونکی بهشان می زند، ولی ده دقیقه ای که می گذرد، درست آن لحظه ای
    که ...
     


    30 . روزگـــــــــار تـــــــــــنهایی - داستان های عاشقانه
    ‎دختر غرق صحبت بود و مدام می خنديد . .... ساعتمو نگاه کردم : هنوز ده دقیقه مونده بود .....
    ده سال بعد، روزي دختر به طور اتفاقي شنيد که شرکت پسر با مشکلات بزرگي مواجه ...

     



    31 . سه‌گانه‌ی استهلال؛ سه: شب پرهیجان ستادِ استهلال - khamenei.ir
    ‎12 سپتامبر 2010 ... حجت‌الاسلام نوری، روحانی جوان و قدبلند هم مدام در رفت و آمد است و گزارش‌ها را جابجا
    می‌کند. ..... و بعد هم خندیدند و گفتند این که توی دوربین می‌بینی، هلال زهره است!
    براساس .... ساعت، ده دقیقه مانده است به یازده که کم کم وسایل را جمع می‌کنیم.
     


    32 . دخترکی با طعم شکلات
    ‎این وسط مدام دارم فکر می کنم بعد از پایان سال تحصیلی و خونه نشینی ِ اجباری چه
    کاری می تونم انجام بدم تا حداقل ماهی صد تومن .... و در واقع خونهه اصن تلفن نداره :)) الانم
    امشب اینجا مهمونیه و من فقط ده دقیقه وقت واسه نوشتن دارم. ... شاهزاده خانومی که نمی
    خندید
     


    33 . زندگی بدون او - پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت
    ‎وقتی می رفت داشت می خندید، ولی حالا بعد از چند دقیقه... مضطرب ... هیچ کدام از
    اتفاقات مسیر اتوبان تا بیمارستان را یادم نمانده، جز این که مدام دعا می کردم. با وجود ...
    شاید فقط ده دقیقه توی راه بودم؛ اما در طول همین ده دقیقه هی امیدوار می شدم و مأیوس می
    گشتم.
     


    34 . صفحه نخست - blogfa.com
    ‎مثل من مدام به دنبال داروی فراموشی ست. زمان فراغتش .... مدام بد می شنویم و مدام بد می
    کنیم.من می توانم ..... ده دقیقه از از تماس مردی که آنطرف خط شانه هاش می لرزید ، میگذرد .
     


    35 . میگنا - ليست 203 عادت خوب برای داشتن زندگی بهتر!
    ‎23 دسامبر 2015 ... خود عمل خندید باعث آزاد شدن اندورفین میشود. ... ده دقیقه به خودتان برسید (به
    ناخنهایتان برسید، حمام کنید، به موهایتان توجه کنید.) ... مدام لبخند بزنید.
     


    36 . یـک زن ایـده آلیـسـم
    ‎29 نوامبر 2015 ... ده دقیقه همینطور نالیدم و اشکهای لوس بی منطق دست از سر چشم هایم بر نداشت . ...
    شیشه ی تمام قد اتاق انتظار فکر میکنم که مدام آماده بودم که به آغوش کشبده شوم و ......
    چشمهایت اما آلمان نازی را تسخیر کرده بود؛ «مونالیزا» دیگر نمی خندید و ...
     


    37 . [ژیـوالُس] - روزانه های آقای پرستار
    ‎یک مسیر طولانی و گوش دادن به آهنگ های تند متالیکا ، دندانهایی که مدام روی هم فشرده می
    شد... از درد. .... دقیقا هم داش می خندید!! ... بعد ده دقیقه دیدم صدام کرده بیام کمکم !!
     


    38 . اسفند ۸۸ - مهر تو عکسی بر ما نیفکند/ آئینه‌رویا! آه از دلت... آه...
    ‎17 مارس 2010 ... تا ظهر بمانم پیش میم و حرف بزنیم و شعر بخوانیم مدام. .... آقای ص دقیقا در عرض ده
    دقیقه بیست بار گفت که سینمای خانگی ... آقای ص هنوز می خندید.
     


    39 . مای مونولوگ
    ‎22 سپتامبر 2016 ... چند دیقه که گذشت ازار سنگینی نگاه پیرمرد شروع شد. درست بالا سرم ایستاده ... ده
    دیقه زودتر از موعد مقرر رسیدم ... بعدها یه روز دوان دوان اومد و در حالی که مدام جیغ می
    کشید ادعا کرد تونسته رمز موفقیت رو پیدا کنه!! ... شی همش می خندید.
     


    40 . سگی که جان زلزله زدگان را نجات داد (تصاویر) - فرارو
    ‎23 آگوست 2012 ... بهمن ساعت 10 صبح رخ داده بود به ما ساعت ده دقیقه به 12 ظهر اطلاع داده شد وکل عملیات
    از زمان .... در کار ما سرعت عمل خیلی مهم است چون در آن شرایط اهالی تحت فشارند مدام

     



    41 . تیر ۱۳۹۱ - و پرسه هایی که تا ادامه می روند ...
    ‎ک برای پرداخت سود بانکی مدام توی صف منتظر می مانیم .. برای استفاده کردن از پله
    برقی های ایستگاه چاهارراه ولیعصر مجبوریم ده دقیقه توی .... خندید و چروک خورد و .
     


    42 . 3 - شیطنت های ذهن من
    ‎31 ا کتبر 2016 ... ... به حرف زدن تااااااا شب موقع شام از هر دری حرف زدیم و خندیدیم و بغض کردیم. ... شاید
    باور نکنید اما فقط ده دقیقه یه ربع خوابیدم که توو همون زمان خواب های سریالی .... و
    مدیرگروه ِ گروه ِ قشنگم از پریروز که واسم فرستاده مدام دارم گوش میدم.
     


    43 . داستان آخرین سفر شهید آوینی به فکه چه بود
    ‎10 آوريل 2011 ... بیست دقیقه ای می شد و این شد اولین فیلم تفحص که حدود ده دقیقه اش را هم ... را هم روی
    شانه اش انداخت و همین طور که دست به سینه ایستاده بود، خندید و گفت: ..... توی راه حاج
    قاسم دهقان سرش را مدام می گذاشت روی سینه ی حاجی و می گفت که ...
     


    44 . گردش - دل می نوازد
    ‎وقتی مامانا می گفتن بچه امون سرما خورده و مدام ناله می کردن ... با خودم می .... بعد هم از
    بغلم می گیره و حسابی نرمشش می ده و بوسش می کنه. ...... کل 5 دقیقه رو فقط خندیدیم.
     


    45 . ツجاودانـ ه هـ ای نــــ خ و ســ وزن ツ - 134 - خرید عروس تقریبا تموم شد
    ‎همه فروشنده ها تخفیفهای زیاد میدادن و مدام میگفتن بازارها خرابه . ... خونه سودیشون ،
    آقایون شب رفتن فوتبال و ما خانم ها هم کلی گفتیم و خندیدیم ... بهار ، ثمره عشق ما و
    میوه زندگیمون 14 خرداد 94 ساعت 23 و ده دقیقه پا به این دنیای پر رمز و راز گذاشت
     


    46 . شهریور ٩۱ - روزنگار خانم شین
    ‎21 سپتامبر 2012 ... آرزوهای موذی بی مصرف، آمده بودند تا امروزهایم را در یک تلاطم مدام نگه دارند. ...... اما تا ده
    دقیقه از دفتر بیرون بروم یا وسایلش را ولو کرده روى میزم یا صندلیم را ... مى شود ته
    دیگ سوخته سر میز آورد و مى شود به مگنتهاى روى یخچال هم خندید.
     


    47 . پیاده‌رو، داستان‌ها
    ‎کریس که خم شده بود که یک گل زرد هرز را بچیند با صدای بلند خندید. فکر کنم بعد
    از ... اونها با دستگاه تو ده دقیقه تمام جلو در را تمیز می‌کنند. ... مدام صدای گریه می‌آید.
     


    48 . شهریور ۱۳۹۲ - نیکولا - blogfa.com
    ‎اما همین که قبول می کند به ده دقیقه نکشیده برای رفیقمان تعریف می کنیم که این .....
    مدام آرزو کردم صبح بیدار بشوم و شما با من قهر نباشید یا حتی گستاخ تر شدم و ... و
    هی خدا را شکر کردم و هی خندیدم و هی برای اطمینان دوباره گوشی را خاموش روشن کردم و ...
     


    49 . Maryam: September 2013 Archives
    ‎29 سپتامبر 2013 ... روز اول، یکی از رده بالا آمد برایمان سخنرانی کرد، بعد خندید و گفت که قیافه هایمان
    خیلی بشاش است، ... هر دو ساعت یک بار یک ده دقیقه برک داشتیم، همان روز اول خوب
    شیرفهم شدیم که ... دارد از فشار کار و دیدن مداوم همکارانش به فنا می رود.
     


    50 . آقای کیوسک - blogfa.com
    ‎23 سپتامبر 2012 ... و مدام به ساعتم نگاه می کنم و کیفم را برای هزارمین بار زیر و رو می کنم که کلیدهای
    اتاقم را پیدا کنم.جلوی سکوی دم درب ... ده دقیقه بعد...دوباره می آید ... خندید..با صدای

     


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
    کد امنیتی
    رفرش
    کد امنیتی
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]

    تبلیغات

    اف سی بلاگ

    مطالب تصادفی

    ورود کاربران


    » رمز عبور را فراموش کردم ؟

    عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    موبایل :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی :
     
    کد امنیتی
     
    بارگزاری مجدد